Team_Work

ساز و کارهای جدید در نهادهای تولیدی متناسب با الگوی غیرمتمرکز پولی

بسم الله الرحمن الرحیم

گروه مطالعات اقتصادی مجاهد

ساز و کارهای جدید در نهادهای تولیدی متناسب با الگوی غیرمتمرکز پولی

سطوح ظلم در نظام تولید موجود و راهکارهای برطرف کردن آن ها

سطح اول ظلم: تمرکز در مالکیت تولید

تبیین موضوع:

یکی از مهمترین ویژگیهای تولید در نظام اقتصادی کنونی، بزرگ بودن اندازه و به اصطلاح انبوه بودن آن است. تولید انبوه نیازمند سرمایه ی کلان است و مهمترین راه تأمین سرمایه در نظام اقتصادی موجود بانک است. همانطور که در بحث در مورد نظام پولی توضیح داده شد، وظیفه ی بانک در نظام اقتصادی سرمایه داری تجمیع سرمایه های خرد و تبدیل آن به سرمایه ی انبوه برای ایجاد تولید انبوه است.

یکی از ابتدایی ترین سطوح ظلمی که در نظام تولید فعلی وجود دارد آن است که نظام پولی با فراهم ساختن امکان تمرکز بدهی در نزد گروهی خاص، امکان تصاحب مالکیت ارزش خلق شده در تولید توسط عموم افراد جامعه را برای این گروه معدود فراهم می سازد. به عنوان مثال فرض کنید در نظام اقتصادی فعلی قرار است یک کارخانه با هزینه ای معادل صد میلیارد تومان ساخته شود. عموما تنها راه برای تامین سرمایه لازم برای اجرای چنین طرحی دریافت وام کلان از نظام بانکی است. حال فردی که دسترسی به منابع کلان بانکی دارد می تواند به واسطه سرمایه ای که از طریق بدهی تامین شده است، مالکیت طرح را به دست آورد و با هزینه کرد این سرمایه به عنوان مثال پس از دو سال کارخانه را راه اندازی و در عرض دو سال به نقطه سر به سر برساند. در نظام فعلی مالکیت ارزش خلق شده توسط این کارخانه پس از دو سال مذکور در اختیار کسی است که در واقع نه مالک سرمایه لازم برای اجرای این طرح بوده است و نه مالک کار انجام شده در به ثمر رساندن آن. حال سئوال اساسی این جاست که اگر ما با استفاده از نهاد پولی جایگزین به صورت نظام مند جلوی تمرکز سرمایه را بگیریم، چگونه می توانیم سرمایه لازم برای انجام طرح های کلانی که در نظام تولید فعلی قسمت قابل توجهی از تولید را به خود اختصاص داده اند فراهم سازیم؟

اندک تاملی در سوال فوق نشان می دهد که نیاز به سرمایه کلان برای اجرای طرح های کلان مقیاس به عنوان پیش فرض در نظر گرفته شده است. بدین معنا که بدون تأمین سرمایه کلان امکان اجرای طرح های کلان وجود ندارد. اما آیا این گزاره صحیح است؟ برای پاسخ به این سوال باید ابتدا از خود بپرسیم، نقش سرمایه در اجرای طرح های کلان چیست؟ معمولا بخش اصلی سرمایه برای شروع یک طرح کلان تولیدی صرف:

  • خرید تجهیزات و ماشین آلات و مواد اولیه مورد نیاز برای تولید و یا پیش نیاز تولید (مانند مصالح ساختمانی مورد نیاز برای ساخت بنای کارخانه)

  • خدمات مهندسی و دستمزد کارگران

می شود. آیا نمی توان فرض کرد که کارگران و تولید کنندگان ماشین آلات و مواد اولیه، به جای دریافت پول در ازای واگذاری ارزش کار خود در یک نظام پول محور مبتنی بر تمرکز بدهی، خود با یکدیگر در مالکیت شریک شوند. چنین تحولی باعث خواهد شد که:

  • نیاز به سرمایه کلان برای اجرای طرح های کلان و در نتیجه نیاز به نظام پولی تمرکزگرا برای حفظ تولید کلان به مرور از بین برود

  • مالکیت ارزش خلق شده پس از نقطه سر به سر به صورت توزیع شده و مطابق با نقش هر عنصر در ارزش افزوده ایجاد شده در اختیار عموم افراد تولید کننده آن ارزش قرار گیرد، نه به صورت متمرکز در اختیار شخصی که موفق به اخذ سرمایه کلان و فرصت بدهی شده.

واضح است که در نگاه نخست دو مشکل عمده برای تحقق چنین نظام تولیدی به نظر می رسد:

  • اول آن که کارگران در اکثر موارد قشر ضعیف جامعه هستند و سرمایه ای ندارند که به وسیله آن بتوانند، به عنوان مثال دو سال تا سوددهی طرحی که بخشی از کار مورد نیاز در اجرای آن را انجام داده اند، نیازهای اولیه معاش خود را تامین کنند.

  • دوم آن که عدم وجود مالکیت فردی و انگیزه حاصل از آن باعث می شود که مدیریت و پیگیری در به ثمر نشستن چنین طرح هایی دچار مشکل شود. و از طرف دیگر شراکت در مالکیت اصولا محل اختلاف و نزاع است، و این مشکل در شراکتی که تعداد بسیار زیادی از افراد در آن سهیم اند، جدی تر خواهد بود.

پاسخ به مشکل اول: عدم توانایی قشر کارگر در تامین نیاز معاش

همانطور که توضیح داده شد در نهاد پولی جایگزین،هنگامی که جلوی تمرکز بدهی در نزد گروهی خاص را بگیریم، برای قشر مستضعف امکان بدهکار شدن به صورت عادلانه و در حجم بالا فراهم می شود. در نتیجه فردی که هنوز نمی تواند نیازهای اولیه معاش خود را تامین کند، می تواند با تکیه بر این فرصت مقدمه خروج از این وضعیت را فراهم سازد. همچنین کارگران می توانند در ابتدا در طرح هایی مشارکت کنند که میزان سوددهی آن محدود اما سرعت بازدهی اقتصادی آن بالاتر است و به تدریج در طرح های با سوددهی بالاتر و با سرعت بازدهی پایین مشارکت کنند.

پاسخ به مشکل دوم: اختلال در مدیریت و پیدایش نزاع در شراکت:

حجم قابل توجهی از این مشکل می تواند به وسیله نظام سازی حل شود. فرض کنید شبکه ای رایانه ای به وجود می آوریم که افراد مختلف با توانایی های متنوع در این شبکه عضویت پیدا می کنند و بر اساس سابقه فعالیتی که در این شبکه انجام می دهند، به تدریج براساس شاخص های متنوع رتبه بندی می شوند. در این شبکه افرادی که توانایی مدیریتی بالاتری دارند و توانایی

  • نیاز سنجی برای اجرای یک طرح

  • شکستن طرح به قسمت های کوچک تر و تعیین زمان بندی اجرای آن

  • محاسبه هزینه اجرای هر مرحله

  • محاسبه سود حاصل از اجرای طرح

  • زمان بندی مناسب شروع هر مرحله

  • انتخاب افراد مناسب برای اجرای هر جزء

  • پیدا کردن راه حل و برطرف کردن مشکلات موجود در راه اجرای هر مرحله

را دارند، می توانند بدون نیاز به هیچ سرمایه ای، طرح های خود را در این سامانه ثبت و از افراد با مهارت های گوناگون که در این سامانه ثبت نام کرده اند، برای اجرای هر مرحله از طرح خود استفاده کنند. اما به جای استفاده از این افراد در قالب حقوق بگیری، ایشان را در منافع اجرای طرح مشارکت می دهند.

توزیع سهم در این نظام چگونه خواهد بود؟

توزیع سهم در این شراکت بر اساس آورده ای است که هر یک از افراد برای اجرای طرح داشته اند. بدین معنا که در گام نخست مدیر ارزش آورده خود را به واحد پول مشخص خواهد کرد و هر یک از افرادی که می پذیرند که یک مرحله از طرح را اجرا کنند، اولا سهم مدیر و ثانیا سهم افرادی که پیش از ایشان مراحلی از طرح را اجرا کرده اند پذیرفته و به همین ترتیب سهم خود را مشخص خواهد کرد. به عنوان مثال اگر طرح ساخت یک خانه را فرض کنیم، مدیر در گام اول طرحی در سامانه ثبت می کند و ادعا می کند که این طرح را با هزینه ده میلیون در یک سال به سرانجام می رساند. حال فردی که زمین را در اختیار این مدیر قرار می دهد، اولا سهم مدیر را پذیرفته و ثانیا قیمت زمین خود را در این شراکت معادل پنجاه میلیون مشخص می کند. حال اگر مدیر آورده وی را بپذیرد، نسبت سهم ایشان در شراکت یک به پنج خواهد بود. حال اگر فردی اسکلت بندی این ساختمان را با هزینه بیست میلیون بپذیرد و مدیر آورده ایشان را بپذیرد، سهم مدیر، صاحب زمین و فردی که اسکلت بندی را انجام داده است به ترتیب ۱، ۵ و ۲ خواهد بود. البته باید توجه داشت که تنها حالت، شراکت بین افرادی نیست که بخشی از کار را انجام می دهند. به عنوان مثال در اجرای طرح ساخت یک خانه ممکن است کسی نپذیرد که نقاشی آن را در ازای شراکت انجام دهد یا قیمت پیشنهادی نقاش به صورت نقدی و دستمزدی پایین تر باشد. در چنین شرایطی افرادی که می توانند آورده پولی داشته باشند نیز به اندازه پولی که به اجرای طرح تزریق می کنند، در اجرای این طرح شریک خواهند شد. یا مدیر می تواند در ابتدای کار ارزش کار یا به عبارتی آورده هر عنصر و جزء را مشخص کند و هرکسی این آورده ها را می پذیرد مطابق آن کار مورد نظر را بپذیرد و انجام دهد. البته قطعا مواردی در حین کار به وجود خواهد آمد که پیش بینی نشده یا به دقت کافی پیش بینی نشده و در این موارد باید ساز و کاری برای اصلاح آورده ها و افزودن عناصر جدید در نظر گرفت.

دقت کنید که سود هر فرد در نهایت می تواند به مراتب بیشتر یا به مراتب کمتر از آورده وی باشد. آورده تنها شاخصی است که هر فرد به وسیله آن مشخص می کند ارزش کار وی هنگامی که بخواهد کار را به صورت نقدی انجام دهد چقدر است. در نگاه نخست ممکن است آورده متغیری نسبی به نظر رسد که تنها به منظور مشخص نمودن توزیع سهم از آن استفاده می شود. در نتیجه هر یک از کسانی که می خواهند قسمتی از کار را انجام دهند باید قبل از مشخص کردن آورده خود، به آورده شرکای قبل از خود دقت کنند و مشخص کنند که می پذیرد نسبت سهمشان در این کار در مقایسه با دیگران چه مقدار باشد. اما با نگاهی دقیق تر ملزم بودن مدیر به این که در همان ابتدای کار مشخص کند، برآورد وی از هزینه اجرای طرح که همان مجموع آورده ها است از طرفی و سود حاصل از اجرای طرح از طرف دیگر، چه مقدار است، این ضمانت را ایجاد خواهد کرد که آورده از نسبی بودن بین افراد شریک در اجرای طرح خارج و در نسبت با قیمتی که در آینده دیگران حاضر خواهند بود در ازای دریافت محصول و یا خدمات نتیجه طرح بپردازند، مطلق شود. از طرف دیگر قیمت یاد شده در نسبت ارزش کالا و خدمات ایجاد شده در طرح مذکور با ارزش تولید سبد کالایی مشخص می شود.

اعتماد بین شرکا در این نظام چگونه به دست می آید؟

ساختار اعتماد در این نظام بر اساس سابقه افراد است. به عنوان مثال وقتی مدیری طرحی را در سامانه ثبت می کند، برآورد خود از میزان هزینه، زمان مورد نیاز و سود حاصل از اجرای طرح را مشخص خواهد کرد. حال در صورتی که طرح براساس پیش بینی وی به نتیجه رسید، در طرح های بعد افراد اعتماد بیشتری به وی خواهند کرد و او نیز خواهد توانست طرح های بزرگتری را مدیریت کند. و در صورتی که طرح بر اساس برآورد اولیه به نتیجه نرسید، هر چقدر که برآورد وی با واقع تفاوت بیشتری داشته باشد، او برای جلب اعتماد در طرح های آینده مشکل بیشتری خواهد داشت. البته سابقه مدیران در اجرای طرح ها محدود به تطابق برآوردهای ایشان با واقع نخواهد بود، و نظرات شرکا در مورد وی از جهات گوناگون نیز بخشی از سابقه مدیر را تشکیل می دهد که در اجرای هر طرح ثبت و در دسترس افراد دیگر قرار خواهد گرفت.

برای کاهش خطر جذب افراد توسط مدیران بدون تجربه، می توان سابقه مدیران را به متغیرهای عددی تبدیل کرد و مدیران را بر اساس شاخص های سابقه ایشان محدود کرد. به عنوان مثال هر مدیر می بایست ابتدا طرحی یک میلیونی را با موفقیت به سرانجام برساند و پس از کسب نمره قبولی از آن می تواند طرحی با اندازه چهار برابر طرح پیشین را شروع کند و این روال به صورت پلکانی ادامه خواهد داشت.

از طرف دیگر افرادی که با مهارت های گوناگون هر مرحله از طرح را انجام می دهند نیز در پایان کار خود امتیازی از جهات مختلف مانند کیفیت کار، سرعت انجام کار، نوع ارتباط با دیگر شرکا، اصول اخلاقی و از مدیر و دیگر شرکا دریافت خواهند کرد، که بالا بودن آن امتیاز باعث خواهد شد که مدیران بیشتری در آینده به ایشان اعتماد و کار خود را به ایشان بسپارند و پایین بودن آن تأثیر منفی را به دنبال خواهد داشت.

پیچیدگی مدیریت طرح های کلان چگونه برطرف می شود؟

واضح است که در این نظام لازم نیست مدیریت یک طرح کلان توسط یک فرد انجام شود. به عنوان مثال حتی در اجرای طرح ساخت یک ساختمان ده واحدی به عنوان طرحی نسبتا کوچک، ممکن است فردی که دیوار کشی ساختمان را به عنوان یک شریک از اجرای این طرح می پذیرد، همین بخش از طرح را به عنوان طرحی جدید که خود وی مدیر آن است در سامانه ثبت و برای جذب کارگر و مصالح مورد نیاز شرکایی برای خود بیابد. در واقع پیچیدگی مدیریت طرح های کلان در این نظام می تواند با استفاده از توزیع مدیریت به صورت درختی ساده سازی شود. همچنین عوامل تولید از مدیر گرفته تا کارگران می توانند اقدام به ایجاد بنگاه هایی کنند که به صورت مشارکتی مدیریت می شوند و با بهره گیری از نهاد پولی طراحی شده جذب سرمایه های خرد مردم را برای پیشبرد پروژه مدنظر انجام می دهند.

در ادامه

در ادامه می بایست در مورد

  • سطوح دیگر ظلم در نظام تولید از جمله ایجاد نیاز کاذب و دامن زدن به نیازهای غیر ضرور از طریق تنوع در تولید و دامن زدن به روحیه تنوع طلبی، هدف قرار گرفتن مصرف بیشتر و ایجاد بهشت زمینی به جای تأمین کفاف

  • کارآمدی روشهای تولید کوچک و محلی در مقابل روشهای تولید انبوه

  • تغییر انگیزه ی تولید از منفعت شخصی و نحوه ی ایفای نقش دغدغه مندان نظام اسلامی همچون، فعالین فرهنگی، هیئت ها و تشکلهای مردمی در ایجاد الگوی تولید با مناسبات جدید و تقویت مدل های متنوع مالکیت مثل مالکیت وقفی و مشارکتی، با هدف تأمین کفاف در جامعه ی پیرامونی خود و فقرزدایی به صورت محلی

بحث و بررسی بیشتری صورت گیرد.

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *